تقدیم به خودم

پادشاهی جایزهی بزرگی برای هنرمندی گذاشت که بتواند به بهترین شکل، آرامش را تصویر کند.
نقاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند. آن تابلوها، تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب، رودهای آرام، کودکانی که در خاک میدویدند، رنگین کمان در آسمان، و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ.
پادشاه تمام تابلوها را بررسی کرد، اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد.

اولی، تصویر دریاچهی آرامی بود که کوههای عظیم و آسمان آبی را در خود منعکس کرده بود.
در جای جایش میشد ابرهای کوچک و سفید را دید و اگر دقیق نگاه میکردند، در گوشه چپ دریاچه، خانهی کوچکی قرار داشت، پنجرهاش باز بود، دود از دودکش آن بر میخاست، که نشان می داد شام گرم و نرمی آماده است.
تصویر دوم هم کوهها را نمایش میداد. اما کوهها ناهموار بود، قلهها تیز و دندانهای بود. آسمان بالای کوهها به طور بی رحمانهای تاریک بود، و ابرها آبستن آذرخش، تگرگ و باران سیلآسا بود.
|
این تابلو هیچ با تابلوهای دیگری که برای مسابقه فرستاده بودند، هماهنگی نداشت. اما وقتی آدم با دقت به تابلو نگاه میکرد، در بریدگی صخرهای شوم، جوجهی پرندهای را میدید. آن جا، در میان غرش وحشیانهی توفان، جوجه گنجشکی، آرام نشسته بود. |
بعد توضیح داد
آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بی سر و صدا، بی مشکل، بیکار سخت یافت میشود، چیزی است که میگذارد در میان شرایط سخت، آرامش در قلب ما حفظ شود.
|
|
روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری! روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده تو ،دلواپسی! روز مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بیداری ! روز مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد روز مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن او که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود روز مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن.... مادرم روزت مبارک

دیگر به کارم نمیآید
به دنبال سوم شخص ناشناس میگردم ...
شب در چشمان من است
به سیاهی چشمهایم نگاه کن
روز در چشمان من است
به سفیدی چشمهایم نگاه کن
شب و روز در چشمان من است
به چشمهای من نگاه کن
چشم اگر فرو بندم
جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت
(حسین پناهی)
انقدر بزرگ شده ام که قدم به میز سفید ِ کار می رسد و بلدم تنهایی تخته بزرگی را بزنم زیر بغلم و نقاشی های گنده گنده بکشم.
تو انجا نشسته ای ، تند تند مدادت را روی کاغذ های سفید می کشی، خسته می شوی، فوت می کنی، انگشت هایت را تلق تلق می شکنی، گردنت را چپ و راست می کنی، و به من نگاه نمی کنی.
من نشسته ام، با پاکن های عروسکی ام یه قل دو قل بازی می کنم، نقاشی هایم را تمام کرده ام، نمره ام را گرفته ام، نشسته ام و روی کاغذ های اضافی بادکنک های گردالی می کشم. انقدر بزرگ شده ام که دستم نمی لرزد وقت گردالی کشیدن. دلم می خواهد بیایم کنارت و بگویم :" تا حالا پاکن دزد دریایی دیده ای؟! ببین من از این پاکن ها دارم. دست و پاهایش هم تکان می خورد. دزد دریایی ام بلد است بنشیند، بایستد و دوست داشته باشد چیز ها را، ادم ها را."
تو انجا نشسته ای، مردمک هایت با حرکت های مداد ِنوک سیاهت می چرخد و خط ها به دنیا می ایند. خط های تو با خط های من فرق دارند، وقتی حواست نبود، یواشکی نقاشی هایت را نگاه کردم و فهمیدم. تو فکر می کنی قشنگ نقاشی می کنی و من فکر می کنم فقط منم که بلدم خانه های سقف دار بکشم و درخت های قد بلند.
من نشسته ام، به پنجره بسته نگاه می کنم و افتابی که خمیازه می کشد. چشم هایم می سوزد.
به تو فکر می کنم که حواست به من نیست و تند تند درخت های قد کوتاه می کشی و خانه های بدون سقف...
سال، نو می شود و تو .. ای آرزوی کهنه ؛ اسمت را گذاشتم روی ماهی عیدم ..
تویی که چند ماهی می شود در تُنگ تَنگِ دلشوره ام داری جان می دهی ..
و چشمانت که گمان می کنم به سبزه ها رفته باشد -بس که خیره مانده ای به آنها- دارد می پژمرد!
!!!! چقدر این روزها خوب می شود ننوشت !!!!










.jpg)








.gif)


.jpg)





















9570.jpg)










![موج آزاد اندیشی اسلامی - به روز رسانی : 5:54 ع 14/2/89
عنوان آخرین نوشته : ] میر حسین موسوی : جنبش سبز مبلغ قرائت رحمانی از دین است](http://up.iranblog.com/7/1265070978.png)

.jpg)

.jpg)
















